همایون 22 ماهه

همایون عزیزم . پسر کوچولوی قشنگم . ماه 22 ماهه من . از اینکه این دقایق و ساعات رو با تو در زندگیم ثبت می کنم خوشحالم . خیلی وقته که برات چیزی ننوشتم . تو این مدت یه سفر خیلی زیبا و خاطره انگیز به جزیره کیش داشتیم و 2-3 روز بعد از برگشت هم من و هم تو مریض شدیم . نمی دونم اسمشو میشه گذاشت مریضی ! جفتمون فقط سرفه می کنیم و این سرفه ها هنوز ادامه داره ...

عزیزدلم تو این مدت چند تا کلمه انگلیسی دیگه یاد گرفتی : ماه - خورشید - ستاره - چشم - بینی - موز

بعضی وقتا جمله های جالب و بامزه میگی . مثلا می گی خدایا دوست دارم .

یه روز بهم می گی :‌خواخرم (خواهرم) نیست ! . من ازت پرسیدم کجاست؟ به من اشاره می کنی و می گی اینجاست

یه روز دنت می خواستی و وقتی بهت گفتم مامانی نداریم به بابا می گم برات بخره با حالت ناراحتی می گی بابا نمی خره گرونه !

هر موقع می افتی زمین می گی الهی بمیرم (حرف همیشگی منو داری تکرار می کنی) و بعد می گی بوس کن خوب بشه

یه روز که داشتم برای خودم غذا می کشیدم . می گی می خوای غذا بخوری ؟ بزرگ بشی ؟ چاق بشی . چله بشی ؟ آقا بشی ؟!

توی حرفات کلماتی مثل کلا . جدا . حداقل و ... بکار می بری

عاشق نقاشی کشیدنی . جدیدا بیضی می کشی و می گی تخم مرغ کشیدم . یا یک دایره با یه نوک تیز می کشی می گی شلغم کشیدم

تو این مدت برای سرفه هات بهت لعاب دونه به می دادم و تو خیلی دوست داشتی بخوری . همینطور شلغم و لیمو شیرین و خشکبار . همه تعجب می کردن که تو این جور چیزا رو دوست داری .

و اما خاطرات سفر می مونه برای پست بعد چون الان عازم سفریم . داریم دوباره می ریم کیش . چقد دلم آفتاب می خواد ...

 

 

/ 4 نظر / 71 بازدید
سپیده

سلام. ممنونم. لطف می کنید. منتظر خبرتون هستم

الهه

تولدت مبارك اقا همابون انشااله 120 ساله بشي

فرنوش

هم تولد داریم هم عروسی بدو بیا دوستم