روز سیصد و دوم

 

Image hosting by IMGBoot.com

همایون من امروز جشن تولد نیلوفر جون بود . مثل همیشه پسر خوب و آرومی بودی . راس 9 خوابیدی ولی اینقدر سر و صدا بود که بیدار شدی و تا 12 نخوابیدی !

و توی این مدت مشغول تمرین راه رفتن بودی . توپتو پرتاب می کردی . بعد یواش یواش دست من و ول می کردی و می رفتی به طرفش . هر بار که می افتادی برمی گشتی به طرفم و دستمو می گرفتی . بلند می شدی و دوباره می رفتی به طرف توپ . کم کم برات تبدیل به یه بازی شده بود و وقتی می افتادی می خندیدی .

/ 3 نظر / 11 بازدید
فرشته

پس كم كمك راه مي ره اين عزيز دل خاله .... [ماچ]

فرشته

پس كم كمك راه مي ره اين عزيز دل خاله .... [ماچ]

سميه

يكي ديگه از ني ني هاي بهمني هم راه رفتنو ياد گرفته پارسا هم چند روزي ميشه كه داره تنهايي چند قدم راه ميره راه رفتن اين كوچولوها خيلي قشنگه ادم فكر ميكنه تو سرزمين ادم كوچولوهاست