در آستانه 2 سال و 8 ماهگی همایونم

 

پسر کوچولوی قشنگم . همایون . قندم . عسلم . شیرین تر از نباتم 

در آستانه 2 سال و 8 ماهگی هستی . خیلی وقته که نتونستم درست و حسابی باهات انگلیسی کار کنم و خیلی از کلمه هایی که بلد بودی رو یادت رفته ولی یه جمله خیلی خوشگل یاد گرفتی . با دستت صورتمو می گیری و لپمو به طرف لبهات می بری و می گی : Give me a kiss و بعد هم یه بوس آبدر شیرین که منو غرق در لذت و شادی می کنه.

امروز صح از خواب بلند شدی و می گی من همایون نیستم من امیر رضام ! هر وقت هم صدات می کنم می گی من که همایون نیستم من امیر رضام . خلاصه کلی باهات حرف زدم و گفتم یادته با هم رفتیم کلاس تا گفتی اسمم همایونه چقد استاد خوشش اومد از اسمت تا اینکه بالاخره راضی شدی که دوباره همایون باشی . 

دیروز بهم می گی مامان تو توی دلت نی نی داری؟ گفتم نه !!! میگه نی نی قورت ندادی ؟

من : تعجبابرو نههههههههه

بعد بهت گفتم کی اینو بهت گفته میگی هلیا نی نی قورت داده ! 

جریان مربوط به 3 هفته پیش بود که رفته بودیم مهمونی و خاله هدی برات توضیح داده بود که یه خانوم بنام هلیا نی نی قورت داده !‌ و اینقدر روی ذهنت تاثیر گذاشته بود که هنوزم یادت مونده بود . 

این روزها باز هم کارهای تخیلی انجام میدی . متر رو می بندی دور دستت و میگی مامان ببین چقد ساعتم قشنگه ! ظرف ها رو روی هم می چینی و می گی مامان برات کیک پختم . بچه ها رو می بری پارک . و ...

صبح که داشتیم با کمک هم کارای خونه رو می کردیم می گی مامان عشق من کیه ؟

من : مننننننننننن مژه

همایون : قررررررربونت بشم 

همین کافیه که دست از همه کار بکشم و بیام بچلونمت و ببوسمت . 

می دونی همایون این روزا بدجور دلم برات تنگ میشه . با اینکه همیشه پیشتم اما باز هم حس می کنم زمان کم میارم برای با تو بودن . دلم تنگه برای اون روزایی که تو بودی و آغوش من و سکوت . اون روزها انگار زمان از حرکت ایستاده بود . اما الان روزها زود زود می گذرن و من هر روز می گم از فردا برای تو بهترین مامان دنیام 

/ 14 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرنوش

مهدخت جونم ایمیلم به دستتون رسید؟

فرنوش

مهدخت جونم ایمیلت و چک کن عزیزم زاستی راجع به اون ریسه پشت میز تنقلات هم گفتم یکی هم مثا همون میخوام شرمنده[خجالت]

فهیمه

چه پسر شيرين زبوني [قلب] مامانش شايد همايون دلش يه خواهر يا يه برادر ميخواد ! [چشمک]

فرنوش

سلام چه میکنی با زحمتهای ما ....

فرنوش

سلام مهدخت جونم چه خبرها .....ما کی میتونیم از شرمندگیتون در بیاییم دوست جون/

هنگامه

مهدخت جونم خیلی خوشحال شدم اومدی پیشمون . کلی بوووووووس

ماری

عزززیزم پسر دوست داشتنی با اون خیال ها و رویاهای قشنگت عاشقت شدممم ...بوووس ماه پیش که مشهد بودم مدام چهره نازنین تو میومد جلوی چشام ...خیلی ماهی همایون عززیز...خدا حفطت کنه

ماری

عزززیزم پسر دوست داشتنی با اون خیال ها و رویاهای قشنگت عاشقت شدممم ...بوووس ماه پیش که مشهد بودم مدام چهره نازنین تو میومد جلوی چشام ...خیلی ماهی همایون عززیز...خدا حفطت کنه

فرنوش

سلام مهرخت جونم ایمیل تو چک کن عزیزم به نظرم برنا خان زودتر به دنیا بیاد هههههههههه[ابرو]

Raha

سلام عزیزم وبلاگت حرف نداره بهترین وبلاگی نی نی ک تا حالا خوندم وبگردی میکردم عکس همایون دیدم شیطون بود اومدم وبت خیلی خوشمزه بود تولد کابوییش خ جیگره