بابا همایون

پسر کوچولوی دوست داشتنی من 

خیلی خیلی ازت معذرت می خوام که این چند ماه و برات ننوشتم . عزیزم می دونی که سر مامان شلوغه . کارهای خونه ، کارهای سایت و کارهای جدیدی! که اضافه میشه . اما بهت قول می دم که این گپ چند ماهه رو پر می کنم و برات از سفرهامون و از روزای خوشمون می نویسم . 

نمب دونم این اقتضای سنته یا نه . این روزها تو بابایی و من مامان و ما دو تا بچه خرس ! داریم . کارهایی که خودت می خوای  انجام بدی و از زبون بچه ها می گی مثلا می گی مامانش این بچه ها دوست دارن برن بیرون دوچرخه سواری و بعد من میگم نه باباش الان هوا گرمه بهشون بگو عصر می ریم و اینطوری منم خیلی از حرفامو بدون 100 بار گفتن به کرسی می نشونم . این وسط اگه من یادم بره یا تو یادت بره و به من بگی مامان سریع می گی من که مامان ! تو نیستم من بابای این بچه هام تو هم مامانشونی . 

یه بار با بچه ها رفته بودی پارک ( روی تراس ) و می گی مامانش این بچه خوابش برده و من یه سبد کوچیک برات آوردم و خرسیهاتو گذاشتم توش تا توی سبدشون بخوابن اینقد ذوق کردی و خوشحال شدی که منم از این همه احساس تو شاد شدم . 

خلاصه که این دو تا بچه فعلا تمام زندگی تو شدن و اگه کسی بهشون چپ نگا کنه واویلااااااااااا

 

عزیزم عاشقتتتتتتتتتتتتتم

/ 7 نظر / 81 بازدید
ماری

ای جان عززیزم ..چه تخیلات زیبایی ...دقیقا قوه تخیل بچه ها از این سن قوی میشه ...خدا حفطش کنه همایون عزیز رو

فرنوش

سسسسسسسسسسسسسلللللللللللااااااااااااامممممممممم خیلی خوشحالم اپ کردی دلم واسه ی همایون جون تنگ شده بود منم پسر دار شدم خیلی وقته ازت بیخبریم خدا رو شکر که سلامتید و شاد

میترا

به به چه عجب. نا امید شده بودم. ای جوووووووونم خوشگلِ من

فرنوش

سلام دوست جون چه خرسی های نازی به کمکتون نیاز دارم خصوصی میزارم

فرنوش

سلام مهدخت جونم تم سیسمونی خیلی ناز بود .....خوشم اومد

فرنوش

میشه ادرس ایمیلتو بهم بدی عزیزم منتظرم

عمه الیسا

چه عجب من که دلم ترکیییداز دوری. عاشقتممممم عشقم