روز صد و پنجاهم

پسر کوچولوی قشنگم

دیشب بمناسبت هشتمین سال تاسیس شرکت بابایی توی باغ سالار مهمونی گرفته بودیم . همه بچه های شرکت با خونواده هاشون اومده بودن . باورم نمی شد این همه نی نی بدنیا اومده باشن .

تو طبق معمول ساعت 9 خوابیدی ولی اونجا اینقدر سر و صدا بود که بیدار شدی . پسر خوبی بودی و با همه می خندیدی . یه دوست جدید هم پیدا کردی . کیمیا خوشگله . البته بیشتر بغل مامانی ش خواب بود . و نتونستین با هم عکس بگیرین .

Image hosting by IMGBoot.com

 

از امروز شروع کردیم به درس خوندن ! البته دیر شروع کردیم ولی هر موقع ماهی رو از آب بگیری تازه ست .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

از کتاب و رنگها خوشت اومده .

/ 5 نظر / 21 بازدید
رها

سالگرد تاسیس شرکت بابایی ات مبارک [گل] پس به تو هم حسابی خوش گذشته [قلب]

رها

پس دارین درس می خونین که سر مامانی اینقدر شلوغ شده و نمی رسه بنویسه. [متفکر][ماچ]

صادق

ای جان عینک کم داره فقط[نیشخند]

محبوبه

ایشالا یه روز بیایی خبر فارغ التحصیلیتو بدی همایون جووووون

شکوفه

پس چرا آپ نمیکنی خاله جون!!همایون میخوااااااااام:)