روز هشتاد و ششم


Image hosting by IMGBoot.com

پسر قشنگم ، بالاخره بابایی اومد با یه عالمه سوغاتی برای تو و من . دیشب خواب بودی ولی امروز صبح ، ساعتای ۶ و نیم ، بابا با صدای تو ،  بیدار شد . خیلی ذوق کرده بود . آخه وقتی رفته بود تو از این کارا نمی کردی .

الان یه هفته ای هست که شب حدود ١٠ می خوابی . برای همین هم صبحها زود بیدار میشی . یه کمی بازی می کنی و بعد دوباره می خوابی .

امروز به خاطر همین زود بیدار شدن ، اولین سفر درون شهری با کالسکه رو تجربه کردی . البته خیلی زود خوابت برد . خوابیدن در هوای بهاری و آفتاب گرمش دلچسبه .  

Image hosting by IMGBoot.com

/ 2 نظر / 7 بازدید
رها

به به! پدر و پسر چه كيفي مي كنند با بودن با هم .... [پلک]

صادق

ایشالا همیشه زیر سایه اش باشه