روز هفتاد و ششم

شیرین عسلم ، امروز می خوام چند تا از کارایی که این روزا انجام میدی برات بنویسم . اینقدر سریع بزرگ میشی و کارای جدید می کنی که باید همیشه دوربین به دست باشم و ثبتشون کنم ولی واقعا وقت کم میارم و نمی تونم . 

 وقتی بیدار میشی ، معمولا ساکتی و با خودت بازی می کنی . اگه غیبت من زیاد طولانی بشه الکی سرفه می کنی . این راه و برای جلب توجه پیدا کردی . بعضی وقتا که گرسنته ولی حاضر نیستی شیر بخوری و بی قراری می کنی ، من برات شعر مراد برقی رو می خونم . البته یه بیتشو اونم با تغییرات . اینجوری :

ماشینِ مراد برقی ، مراد برقی ، آتیش گرفته . آتیش گرفته . 

همایون گریه نکن ، گریه نکن ، مراد نمرده ، مراد نمرده .

نمی دونم اینو از کجا بلدم . ظاهرا مال یه فیلمه قدیمی بوده که من ندیدمش . البته می گن نباید برای بچه ها شعرای منفی خوند . چه کنم که این شعر مثل یه معجزه می مونه و تو سریع آروم میشی . البته نکته مثبت این شعر زنده بودن مراده !

Image hosting by IMGBoot.com

 

شبا ساعت ٢ می خوابی . راسِ ٢ . ۶ برای شیر بیدار میشی و دوباره می خوابی . بعد که بیدار میشی خیلی خوش اخلاقی . فکر می کنم از تاریکی می ترسی . برعکس چند وقت گذشته که چراغارو خاموش می کردم که بخوابی ، الان باید روشن باشه . وگرنه از خواب می پری .

و نهایتا اینکه همه دوست دارن بس که شیرینی .

 

همایونِ ناراحت از دوری باباییش .

Image hosting by IMGBoot.com

/ 3 نظر / 27 بازدید
صادق

وای اخمشو [ماچ]

ehsan

بابایی فداش بشه ....فردا میام قربونت برم .اخمتو نبینم عزیز دل وجونم...برات از IKEA گوانجو یه عالمه قطار چوبی و... گرفتم از دلت در بیارم گلم