درباره نویسنده
مهدخت
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهدخت
مطالب اخیر
  • پسرک 15 ماهه و یک گردش بهاری
  • سیزده به در
  • همایون و آغاز سال 1391
  • خاطره یک روز برفی
  • جشن تولد یکسالگی همایون
  • روز سیصد و شصت و پنجم
  • روز سیصد و سی و ششم
  • روز سیصد و بیست و نهم
  • روز ؟
  • ۱۳٩٠/٩/۱٥
  • ۱۳٩٠/٩/٩
  • روز سیصد و سوم
  • روز سیصد و دوم
  • روز دویست و نود و ششم
  • روز دویست و نود و سوم
  • روز دویست و چهل و ششم
  • روز دویست و چهل و یکم
  • روز دویست و سی و پنجم
  • روز دویست و هفدهم
  • روز دویست و شانزدهم
  • روز دویست و پانزدهم
  • روز صد و نود و دوم
  • روز صد و هشتاد و هفتم
  • روز صد و هشتاد و چهارم
  • روز صد و هشتاد و سوم
  • روز صد و هشتاد و دوم
  • روز صد و هشتادم
  • روز صد و هفتاد و هفتم
  • روز صد و هفتاد و پنجم
  • روز صد و هفتاد و سوم
کلمات کلیدی مطالب
  • ماه سوم (۱۸)
  • ماه اول (۱٦)
  • ماه دوم (۱٤)
  • ماه چهارم (۱٤)
  • ماه ششم (۱٤)
  • ماه پنجم (۱٠)
  • ماه هفتم (٦)
  • ماه یازدهم (٤)
  • ماه دهم (۳)
  • ماه چهاردهم (٢)
  • ماه دواردهم (٢)
  • ماه پانزدهم (٢)
  • ماه هشتم (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
  • خاله رها جون در راهی به نام زندگی
  • این روزهای مامان مهرشین و آراد
  • آروینٍ مامان ماری
  • کسرا - فرشته کوچولوی مامان محبوبه
  • آراد هدیه آسمانی مامان هانیه
  • فرشته مامان و بابا : سام
  • کیمیا - عشق مینیاتوری مامان و بابا
  • پرنسس سایان
  • زمزمه حیاتی تازه ... - پارسا جون
کدهای اضافی کاربر


mohamad noori - tavalodat mobarak(www.irtools.net).mp3
روزهای مربایی
مادرانه های من برای پسرم همایون
روز سیصد و دوم
نویسنده: مهدخت - ۱۳٩٠/٩/۳

 

Image hosting by IMGBoot.com

همایون من امروز جشن تولد نیلوفر جون بود . مثل همیشه پسر خوب و آرومی بودی . راس 9 خوابیدی ولی اینقدر سر و صدا بود که بیدار شدی و تا 12 نخوابیدی !

و توی این مدت مشغول تمرین راه رفتن بودی . توپتو پرتاب می کردی . بعد یواش یواش دست من و ول می کردی و می رفتی به طرفش . هر بار که می افتادی برمی گشتی به طرفم و دستمو می گرفتی . بلند می شدی و دوباره می رفتی به طرف توپ . کم کم برات تبدیل به یه بازی شده بود و وقتی می افتادی می خندیدی .

نظرات ()



روز سیصد و سوم
نویسنده: مهدخت - ۱۳٩٠/٩/٤

سلام پسر کوچولوی قشنگم . مامانی تصمیم گرفته تنبلی رو کنار بذاره و وبلاگتو آپدیت نگه داره .

امروز با باباجون و مامان جون و عمو امیر و خاله (عمه) الی و محمد جون رفتیم آتلیه سیب تا عکس کنار سفره یلدا بگیریم . ما هم از فرصت استفاده کردیم و چند تا عکس ازت گرفتیم .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

Image hosting by IMGBoot.com

 عزیز دلم اینقدر شیطون شدی و توی عکس ها تکون می خوری که دیگه نمی تونیم یه عکس درست و حسابی ازت بگیریم . همه عکسات مات میشه .

 

پ.ن :‌ بعد از آپلود عکسها پستهای قبلی کم کم اضافه می شود

 

نظرات ()



روز دویست و نود و ششم
نویسنده: مهدخت - ۱۳٩٠/۸/٢٧

پسرکم امروز من و تو و بابایی در یک روز سرد پائیزی رفتیم شاندیز رستوران صفدری . تو فقط ماست خوردی و ما هم شیشلیک زدیم به بدن !

تو با نی نی تخت بغلی و البته بابا و مامانش حسابی دوست شده بودی . 

 به علت سردی هوا مجبور شدیم زود برگردیم خونه و نتونستیم در طبیعت پائیزی ازت عکس بگیریم . تا رسیدیم خونه مثل فرشته ها خوابیدی .

 

Image hosting by IMGBoot.com

 

راستی هوادارات می تونن روی پیام گیر تلفن منزل صدای قشنگ قهقهه ت رو بشنون !

 

Image hosting by IMGBoot.com

نظرات ()